سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آن که با حق بستیزد خون خود بریزد . [نهج البلاغه]
مهدی
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  •  
    هر روز
    شیطان لعنتی

    خط های ذهن مرا

    اشغال می کند

    هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت

    من اشتباه می کنم و او

    با اشتباه های دلم

    حال می کند.

    دیروز یک فرشته به من می گفت :

    تو گوشی دل خود را

    بد گذاشتی

    آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ

    آخر چرا جواب ندادی

    چرا بر نداشتی ؟!

    یادش به خیر آن روزها

    مکالمه با خورشید

    دفترچه های ذهن کوچک من را

    سرشار خاطره می کرد

    امروز پاره است

    آن سیم ها

    که دلم را

    تا آسمان مخابره می کرد
     .
    با من تماس بگیر ، خدایا

    حتی هزار بار

    وقتی که نیستم لطفا پیام خودت را

    روی پیام گیر دلم بگذار
     
                                         



    جاوید ::: چهارشنبه 86/5/17::: ساعت 6:49 صبح

    زندگی
    چندی پیش در بوستون بودم. نیمه شب پس از یک سمینار تصمیم گرفتم در خیابانهای شهر قدم بزنم. مردی را دیدم که بی هدف و سرگردان به هر طرف میرفت و سرانجام سر راهم را گرفت. قیافه اش نشان می داد که هفته ها در کنار خیابان خوابیده است و ماهها سر و روی خود را اصلاح نکرده است. به من نزدیک شد و گفت « آقا ممکن است خواهش کنم ربع دلار به من قرض دهید» گفتم «همین؟ فقط ربع دلار». گفت « بله فقط ربع دلار ». توی جیبم یک سکه ربع دلاری پیدا کردم و به او دادم و گفتم«زندگی هر چه بخواهی همان را به تو میدهد» مردک نگاهی از روی بهت به من کرد و دور شد.
    همانطور که از پشت سر نگاهش میکردم به این فکر کردم که بین افراد شکست خورده و موفق چه فرقی است؟ این شخص با من چه تفاوتی دارد؟ چطور است که من میتوانم هر موقع و هر جا تقریبا هر کاری را که دلم بخواهد انجام دهم اما او که تقریبا شصت سال از عمرش گذشته است در خیابانها زندگی میکند و شخصیت خود را به خاطر ربع دلار کوچک مینماید؟ آیا خدا از آسمان فرود آمده وگفته است «رابینز تو آدم خوبی هستی تو باید به رویاها و آرزوهایت برسی؟»گمان نمیکنم اینطور باشد. آیا کسی امکانات و منابع خاصی را در اختیار من گذاشته است؟ باز هم خیال نمیکنم. روزگاری وضع من هم خیلی بهتر از او نبود. فقط مشروب نمی خوردم و کنار خیابان نمی خوابیدم . زندگی همان چیزی را به ما میدهد که بخواهیم.«اگر ربع دلار بخواهید ربع دلار گیرتان می آید اگر هم درپی شادمانی و موفقیت باشید به آن می رسید» «آنتونی رابینز»

    1.وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد به دلیل آنست که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید. «مارسل پیر.وو»
    2.بزرگترین دروغ دنیا چیست ؟ این است که ما در لحظه ای خاص تسلط آنچه برایمان پیش می آید را از دست می دهیم و سرنوشت بر زندگیمان مسلط می شود. این بزرگترین دروغ دنیاست. «پائولوکوئیلو»

     



    جاوید ::: سه شنبه 86/3/8::: ساعت 6:0 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    من موندم چرا بعضی مردم ما تا از مادرشون قهر میکنند هر چیزی رو تقصیر یک مسئله ی دیگر می اندازند مثلا وقتی خبر به فضا رفتن خانم انوشه انصاری رو شنیدند بعضی ها میگفتند که این یعنی پیشرفت  باید جوانان ما به پیشرفت بیندیشند به چیز های مثبت چون که هر چی انها می شنوند افسرده کننده است حکایت جنگ وخونریزی است . من موندم واقعا !اسلام این جوری نیست من از این نوع روشن فکر ها بدم میاد اقلا یکم تحقیق کنید مگه اسلام اون مسیحیت قرون وسطی است که مخالف رفتن انسانها به فضا باشد  اسلام مگر مخالف پیشرفت است این همه قران وروایات داریم که از علم تمجید میکنند که من به اندازه ای که در اسلام دیدم در مسیحیت اینها رو ندیدم تازه حجاب باعث میشه انسان بیشتر بتواند به کارهای علمی بپردازد این تو روانشناسی ثابت شده مگه اون مسلمون هایی که تو غرب زندگی میکنند از علم عقب موندند حجابشون از ما ایرانی ها هم بهتر است اصل اینه که به حجاب اعتقاد داشته باشیم این بهتر است یا اون زن هایی که در خارج از اونها استفاده تبلیغاتی میکنند واونا رو به هر شکلی در میارند یا اون فیلم هایی که از هالیود در میاد با مفهوم.....حالا اون دختری که حجاب داره بیشتر میتونه علم کسب کنه یا اون دختری که خودشو ارایش میکنه واز اون زیباییش سوء استفاده میکنه پس داغ علم رو به سینه نزنید علم واخلاق دو چیز جدا نشدنی هستند واقعا حجاب مصونیت است نه محدودیت حالا نمیدونم چرا این حجاب رو انقدر بد نشون میدهند مثلا توی یک خیابون امستردام عکس فوتبایست های زن ایرانی رو انداخته بود اونم بعضی هارو با چادر اینرو نمیدونم کار چه کسی بوده اما یک کار احمقانه بوده اونم توامستردام چادر پوشش بهتر هست اما مانتو گشاد که گناه نداره اما اون عکس یک قصد پلیدی پشتش بوده که میخواسته حجاب رو بد جلوه بده من خودم میخواهم بعدا فلسفه بخونم تا انشاء الله که بتونم جواب اینها رو بدم به امید خدا

    جاوید ::: یکشنبه 85/7/23::: ساعت 10:47 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    مردی دختر سه ساله ای داشت . روزی مرد به خانه امد و دید که دخترش گرانترین کاغذ زرورق کتابخانه اورا برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را یه هدر داده است تنبیه کرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت وخوابید . روز بعد
    مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است .مرد تازه متوجه شد که آن روز ،روز تولدش است و دخترش زرورق ها رابرای هدیه تولدش مصرف کرده است . او با شرمندگی دخترش رابوسید و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز کرد اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت که جعبه خالی هدیه نیست وباید چیزی درون آن قرار داد . اما دخترک با تعجب به پدرخیره شد وبه او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تاهر وقت دلتنگ شدباباز کردن جعبه یکی از این بوسه ها را مصرف کند میگویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خودداشت و هرروز که دلش می گرفت درب آن جعبه راباز می کرد وبه طرز عجیبی آرام می شد. هدیه کار خود را کرده بود.

     



    جاوید ::: پنج شنبه 85/7/6::: ساعت 1:11 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 6
    بازدید دیروز: 16
    کل بازدید :83127

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<
    مهدی
    جاوید
    از این بیهوده چرخیدن چه حاصل؟پیاده میشوم دنیا نگه دار......!

    >> پیوندهای روزانه <<
    کسب درامد به راحتی درخانه [144]
    [آرشیو(1)]

    " style="cursor:hand" onclick=toClip(dlsrc.value);>

    >> <<
    مهدی

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    >>موسیقی وبلاگ<<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<